تو خیابون دارم راه میرم.
تلفنم زنگ میخوره یکی از پسرای کلاسمون پشت خطه....
نگار تو کجایی؟
من متعجب و کمی ترسیده:دارم میرم شیفت تحویل بگیرم.تو خیابونم...
بهاره اکسپایر شده؟؟؟؟حقیقت داره؟؟؟؟
شوکه میشم و داد میزنم سرش:خفه شو مزخزف نگو.....
به خدا راست میگم...
قطع میکنم و زنگ میزنم موبایل بهاره....1مرد گوشی رو برمیداره و برام توضیح میده که بهاره شب خوابیده و صبح بیدار نشده....
میرسم بیمارستان.....برخلاف تمام اعتقاداتم و اموزه هام و همه چی به محض دیدن اولین همکلاسی مونث بغلش میکنم و زجه میزنم.اون قدر بلند گریه میکنم که اورژانس تو سکوت مطلق فرو میره....
در حالت عادی اگه هر کس دیگه ای این کارو کرده بود جاش تو حیاط بیمارستان بود.....جمله همیشگی من:خانم یعنی چی ؟خودتونو کنترل کنین .ما این جا مریض بدحال داریم.
میبرنم پشت ایستگاه پرستاری و مینشوننم.دارم خفه میشم...مقنعه ام رو درمیارم واین بار کنترل شده اشک میریزم...
بعد بلند میشم و میرم پاویون و لباسمو عوض میکنم و میام بالا تا شیفت رو تحویل بگیرم.
گریه میکنم ولی باید کارها انجام بشه.اشکهام برای خودشون میان و من مریض میبینم.
سال3 و استاد خیلی کمکم میکنن.اگه کمکهاشون نبود امکان نداشت بخش جمع بشه....
سلبریتی میاد....خبر نداره....وقتی دارم براش تعریف میکنم باز اشک میریزم...
بخش رو راند میکنیم....وبعد از اتمام راند من همچنان اشک میریزم....
خدایا شکر...چی بگم....
نظرات شما عزیزان:
محمد 
ساعت13:57---24 تير 1394
خیلی ناراحت کننده بود.
متاسفم.درکت میکنم.
ولی واسم جالبه بدونم چرا؟؟؟
نتیجه اومد بی خبر نزارین
پاسخ:ممنون.متاسفانه هنوز نتیجه قطعی مشخص نشده
irman 
ساعت20:36---7 تير 1394
نگو..نگو که دلم خونه... درکت میکنم با تک تک سلولهای روحم و جسمم
...دنیا خیلی مزخرفه
پاسخ:دنیا خیلی خیلی مزخرفه فرانه عزیزم.خیلی....
جوراب پاره و انگشت آزاد 
ساعت19:23---19 خرداد 1394
آخه چرا ? چرا اینجوری شده ?.gif)
.gif)
پاسخ:هنوز نتیجه کالبدشکافی نیومده جوراب جان
شهریار 
ساعت15:55---16 خرداد 1394